محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4833
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عثمان و محمد پسران سعيد كه با محمد بوده بودند گويند : قاسم بن حسن با يكى از خاندان ابو طالب روى ثنية الوداع ايستادند و محمد را سوى امان دعوت كردند كردند دشنامشان داد و باز گشتند . آنگاه عيسى بيامد كه سرداران را پراكنده بود . هزار مرد را به نزد حمام ابن ابى الصعبه نهاده بود ، كثير بن حصين را به نزد خانهء ابن افلح نهاده بود كه در بقيع غرقد بود . محمد بن ابى العباس را بر در بنى سلمه نهاده بود و ديگر سرداران را بر گذرگاههاى مدينه پراكنده بود . عيسى با ياران خويش بالاى ثنيه ايستاد ، مدتى تيراندازى كردند و با فلاخن سنگ انداختند . ازهر گويد : محمد پرده هاى مسجد را جبه هاى ياران خويش كرده بود . عمر ، پيرى از انصار گويد : محمد سايبان مسجد را خفتان [ 1 ] هاى ياران خويش كرده بود . دو كس از مردم جهينه پيش وى آمدند به يكيشان خفتانى داد و به ديگرى نداد ، آنكه خفتان داشت نبرد كرد و آن ديگرى نبرد نكرد به هنگام نبرد تيرى به خفتان دار رسيد و او را بكشت و يار وى شعر گفت به اين مضمون : « اى پروردگارم مرا چون آن مكن « كه خيانت كرد و باقى زندگانى خويش را « به خفتانى فروخت . » اسماعيل بن ابى عمرو گويد : به نزد خندق بنى غفار ايستاده بوديم كه يكى اسب سوار بيامد كه بجز چشمانش پيدا نبود و بانگ زد : « امان . » و چون امانش دادند نزديك شد و به ما چسبيد و گفت : « ميان شما كسى هست كه پيامى به نزد محمد ببرد ؟ »
--> [ 1 ] كلمهء متن خفاتين جمع خفتان